و باز ... دوباره ...
... و باز دختر غمگين خنده هاي هوس
و بازخواني مردي كنار دود و نفس
دوباره سك-سكه هاي به fu-ck رفته شدن
و قطع و وصل صدا بين مردن و ماندن
و باز بوي عرق روي ريش فر خورده
حضور درد درون زمين جر خورده
و باز عشق ميان شقيقه ها قرمز
و بحث باز ميان "جميله" و "ماركز"
و باز راز بقاي اورانگوتان در ماه
و باز تلويزيون، سك-س در پرستشگاه
و عشق بازي خون و گلوله و سانسور
و باز نام وطن در ترانه اي خالتور
و باز پخش گزارش براي بار n ام
و باز هيكل مجروح جنگ زير سرم
و باز يك تم شخصي براي ريتم مدام
و يك ترانه براي دل مخاطب عام
و باز قصه انگشتهاي جوهري و ...
دوباره حل شدن زن كنار شوهري و ...
دوباره ماهيت گنگ كورتاژ و جنين
و باز كم شدن ارتفاع تا به زمين
... و باز دختركي كه هنوز هم سرپاست
"- چي ميزني رفيق، كنارش؟"
"- يه ذره چيپس و ماست"
و باز دغدغه ي نان و پوشك و شامپو
و باز زمزمه ي شعرهايي از شاملو
دوباره آستانه و دشواري وظيفه شدن
دوباره حيثيت مرگ را لطيفه شدن
و آي عشق! چهره ي آبيت پيدا نيست
بهم بريز جهان را! كه يار با ما نيست
بهم بريز شبم را! كه تازه رنگ شده
دلم براي غم چشمهات تنگ شده ...
... نگاه خسته ي رقاصه در سرم ميسوخت
و پاره پاره ي شب را كنار هم ميدوخت
و باز رخوت اندوه را مچاله شدن
به پشت جبهه ي باراني اش حواله شدن
دوباره مرد قدمهاي دست بر ديوار
تمام جان و جهان غمش ... سر خودكار
... و باز دختر كولي كه مست مي رقصيد
دوباره دستنويسي ... كه از كسي ترسيد
